تبليغاتX
چشمه چهلم


نیا باران زمین جای قشنگی نیست ، من از جنس زمینم ، خوب می دانم که گل در عقد زنبور است ، اما یک طرف سودای بلبل یک طرف بال و پروانه را هم دوست می دارد ، نیا باران پشیمان می شوی از آمدن ، در ناودان ها گیر خواهی کرد ، اینجا جمعه بازار است ، عشق را در بسته های زرد و کوچک نسیه می دادند ، نیا باران زمین جای قشنگی نیست !



اگر ماه بودم به هرجا که بودم سراغ تو را می گرفتم ، وگر سنگ بودم به هرجا که بودی سر رهگذر تو جا می گرفتم ، اگر ماه بودی به صد ناز شاید شبی بر لب من می نشستی ، وگر سنگ بودی به هر جا که بودم مرا می شکستی مرا می شکستی .




 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم دی 1388ساعت 2:33 PM  توسط بهنوم  | 

تلاش برای ساخت یک رابطه ی عاشقانه مخصوص انسان های ضعیف است ، زیرا انسان توانمند هیچگاه بر سر آزادی خویش معامله نمی کند .

 

 



شاد باش که از شادی تو دلشادم ، تا تو شادی ز غم هر دو جهان آزادم ، لذت زندگی من همه خرسندی توست ، بی وفایم که وفایت برود از یادم .

 

تو اگر خسته ای از دست دلم حرفی نیست ، امر کن تا که بمیرم ، به خدا می میرم !

فرزانه وار آرام باش ، آنان که به سرعت می دوند زمین می خورند .


اس ام اس عاشقانه ، جملات عاشقانه

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم دی 1388ساعت 2:25 PM  توسط بهنوم  | 


شبها که بی تو پلک غزل بسته می شود ، از لحظه های بی تو دلم خسته می شود ، باور نمی کند دل مغرور و ساکتم ، هر لحظه بیشتر به تو وابسته می شود

 



عمریست لبخندهای لاغر خود را ذخیره رزانه وار آرام باش ، آنان که به سرعت می دوند زمین می خورند .
می کنم و می گویم برای روز مبادا ، هر روز بی تو برایم روز مباداست !


 

 

عمریست لبخندهای لاغر خود را ذخیره رزانه وار آرام باش ، آنان که به سرعت می دوند زمین می خورند .
می کنم و می گویم برای روز مبادا ، هر روز بی تو برایم روز مباداست !




 

شاد باش که از شادی تو دلشادم ، تا تو شادی ز غم هر دو جهان آزادم ، لذت زندگی من همه خرسندی توست ، بی وفایم که وفایت برود از یادم

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم دی 1388ساعت 2:13 PM  توسط بهنوم  | 

لحظه ای در آسمان فراخ رویاها
لحظه ای دیگر در حصار تنگ واقعیتها
اما هنوز هستم ...
گاه به روشنی امید و شیرینی هستی
گاهی دیگر به تاریکی باختن و تلخی خاطره ها
اما هنوز هستم ...
گذری در دیار آشنای مهربانیها
درنگی در سرزمین غریب فراموشیها
اما هنوز هستم ...
با همه وجودم گاهی
از خود بی خود شده زمانی
اما هنوز هستم ...
مملو از بودن گاه
خسته از هستی گاهی دیگر
اما هنوز هستم ...
با همه بی هستیم
هنوز هستم ...

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 6:55 PM  توسط بهنوم  | 

اگه روزی قصد سفر کردی,

 40 کیلومتری جنوب غرب شیراز (جاده کازرون), جایی که چهل, چشمه جمع شده اند

و منطقه ای با صفا رو ساخته اند رو از یاد نبرید.

همین طور که مشخص است, روستای من به چشمه مشهور است, چشمه هم نماد زلالی است.

نمیدونم تا حالا چشمه دیدید یا نه, من از رفقام که سوال میکنم میگن بزرگترین چشمه ای که دیدند

حدود 8 متر مربع مساحت داشته, در حالی که چهل چشمه دارای چشمه هایی بالای 40 متر مربع مساحت است.

اگه بیایی, می بینی که چطوری وضوخانه مسجد ابوالفضل چهل چشمه یه چشمه است

که هیچ وقت خشک نمیشه.

اگه بیایی, می بینی که ماه تیر و مرداد( گرمترین ماههای سال) سردت میشه.

اگه بیایی, می بینی که اینجا نه تنها که مشکل کم آبی نداریم بلکه بزرگترین مشکل پر آبیه.

اگه بیایی, می بینی که اینجا کرد زندگی میکنه.

اگه بیایی, از چهل تا چشمه, چهار چشمه بیشتر نظرت رو جلب میکنه ,

با خودت میگی این چهار چشمه نماد چهل تا چشمه است .

 

سرچشمه

این چشمه قلب همه است ,هم قلب مردمه و هم قلب چشمه ها , هم قلب روستاست وهم قلب مسجد.

واقعا که سر چشمه است.

آب این چشمه عین دل مردمان کرد چهل چشمه زلال و بی ریاست.

از بالای هر کدام از کوههای چهل چشمه که به روستا نگاه کنی زلالی این چشمه هویداست.

حتی مویرگ هاش هم مشخصه, خیلی ها مویرگ های سر چشمه رو به خونه هاشون کانال کشی کردند.

من به کسانی که مشکل قلبی دارند سفارش میکنم که یه جرعه از آب سرچشمه بنوشند

وبا آب سرچشمه وضو بگیرند و در مسجد سرچشمه نماز بخونند.

 

 

چشمه خانی

این چشمه هیچی از سرچشمه کم نداره حتی با صفا تر هم هست .

چشمه ای به شکل دایره با قطر حدود 8 متر یعنی شعاع 4 متر.

اطرافش چمن و درخت هست که میتونه لحظاتی آرام و خوش رو به هر رهگذری ببخشه.

خیلی ها از این چشمه آب ونان میخورند و خیلی ها هم اونو سالار چهل چشمه میدونند.

 

 

چشمه کورکی(kuraki)

این چشمه یه کم از بقیه چشمه ها غریب تره یعنی یه کم از روستا جداست,

در حاشیه روستا قرار داره ولی آبش از توی روستا عبور میکنه .

خیلی ها اعتقاد دارند این چشمه مقدسه,

من کوچیک بودم تمام تابستونم رو در جوار کورکی میگذروندم.

مساحتش اندازه چشمه خانی هست یعنی مساحت 4۰ متر ولی عمق ان بیشتر.

(این چشمه تنها چشمه ای است که آب اون رو به نزول است.ما برا اون دعا میکنیم)

از این لحاظ گفتم مذهبیه چون در بالا دست اون یه امام زاده است با همین نام.

امام زاده ای که همه ی کردان چهل چشمه به اون اعتقاد دارند,

ولی این امام زاده هنوز زیر خاکه,

این امام زاده زیر یک تپه خاکی محبوس شده و متاسفانه هنوز هیچ تحقیق علمی

در رابطه با ان نشده در حالی اطراف اون بسیاری نشانه ها از جمله قبر هایی وجود دارد.

چشمه کورکی داره کم کم ما رو ترک میکنه شاید عین امام زاده اش از ما ناراحته.

 

 

چشمه خسرو

دو خروجی داره که به دو چشم میمونه ,

زلالی آب چشمه خسرو عین صافی نور چشم مردم وطن چشمه خسرو است

من شخصا این چشمه رو خیلی دوست دارم و آبش برا مردم شیرین تره .

طوری که اگه آب خونه ها قطع شه همه به خسرو میرند.

حتی همسا یه های سرچشمه و خانی.

ظاهر چشمه شبیه خانه خداست یعنی روی اونو پوشوندند.

هر وقت نگاش میکنم یاد کعبه می افتم .

شاید اگه روی چشمه باز بود آسمان چشمانش اذیت میشد

و یا شاید ماه شب ها به همین جا معطوف میشد.

و شاید چشمه خسرو غریب است (عین کسانی که توی وطن خود نیستند)

 

 

به کعبه گفتم تو از خاکی و منم از خاک

چرا باید به دور تو بگردم

ندا آمد تو با پا اومدی باید بگردی برو با دل بیا تا من بگردم


 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 8:59 AM  توسط بهنوم  | 

 
اگر نمیدانید بدانید:

در این سوی ایران هم کردانی زندگی میکنند که پس از گذشت قرن ها هنوز هم آداب ورسوم زیبای خود و همچنین زبان ولهجه خود را فراموش نکرده اند.

مردمی که به صورت پراکنده در استان فارس در دو شهرستان شیراز و کازرون زندگی میکنند و به جرات می توان گفت که هنوز هم اصل و نصب انها حتی برای خود انها مبهم مانده است.

بزرگترین تجمع کردان در استان فارس در روستای زیبایی در ۴۰ کیلومتری شیراز به نام چهل چشمه کرونی است.

شاید هنوز خیلی از ساکنین شیراز هم نمی دانند که همجوار انها کرد زندگی میکندو من می خوام با معرفی این مطلب مهم اولا:در رابطه با اصالت و علت وجود انها در فارس بحث کنم،ثانیا:زیبایی ها و اماکن گردشگری روستای خودم یعنی چهل چشمه را به تصویر بکشم،

ثالثا: مشکلات و کمبود های این مردم کرد را بیان کنم.


همیشه فکر میکردم که همین ۲۰۰۰ نفر هستیم که به این زبان حرف میزنیم و اگر کسی غیر از این ۲۰۰۰ نفر به زبان ما حرف میزد نمی توانستم باور کنم که از ماست.

وقتی که وارد دانسگاه سدم از شانس خوبم با دانشجویان کرد زیادی آشنا شدم و فهمیدم که این ور دنیام ولی جام اینجا نیست.

برام روشن نشده که،کی هستم،چرا اینجام،هیچ کدام از قصه ها را باور ندارم، چون از بزرگان که سوال میکنم هرکدام قصه ای را تعریف میکنند آدم را سر در گم میکنند.

چه کسم من؟ چه کسم من ؟که بسی وسوسه مندم 

                                      که از این سوی کشندم که از ان سوی کشندم

نفسی آتش سوزان نفسی سیل گریزان

                                       ز چه اصلم ؟ ز چه فصلم ؟ ز چه بازار خرندم؟

نفسی زهزن و غولم، نفسی تند و ملولم

                                        نفسی زین دو برونم،که بر آن بام بلندم.

                                           

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 5:32 PM  توسط بهنوم  |